امیر مهدیامیر مهدی، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 24 روز سن داره

عشق مامان بابا

سلام

  بسم الله الرحمن الرحيم سلام  زمان زيادي گذشته از نوشتن مطالبم، چقدر دل تنگ اون روزهام ،وول خوردن پسرا توي شكمم ، گريه هاي شبانه و غرغر روزها ، شب بيداري هاي خودم و چرت هاي طي روز ، سخت بود ولي خيلي خوب بود هر چه بچه ها بزرگتر مي شن از ما دورتر و دورتر مي شن حالا هر دو با هم دو دوست و همبازي خوب هستند خيلي به هم وابسته و عاشق هم. چقدر نگران بودم كه اون سختي ها نگذره و من از عهده ي اون شب و روزها بر نيام ولي گذشت و حالا تنها چيزي كه مانده خاطراتي هست كه هر روز مرور مي كنم .   اميرمهدي چهار سال و چهار ماه و اميرعلي دو سال و پنج ماه ، از خداوند متشكرم بابت اين هديه ها . هرگز هيچ موهبتي نمي تونه جايگزين فرزند بش...
17 بهمن 1394

سلام

  بسم الله الرحمن الرحيم سلام  زمان زيادي گذشته از نوشتن مطالبم، چقدر دل تنگ اون روزهام ،وول خوردن پسرا توي شكمم ، گريه هاي شبانه و غرغر روزها ، شب بيداري هاي خودم و چرت هاي طي روز ، سخت بود ولي خيلي خوب بود هر چه بچه ها بزرگتر مي شن از ما دورتر و دورتر مي شن حالا هر دو با هم دو دوست و همبازي خوب هستند خيلي به هم وابسته و عاشق هم. چقدر نگران بودم كه اون سختي ها نگذره و من از عهده ي اون شب و روزها بر نيام ولي گذشت و حالا تنها چيزي كه مانده خاطراتي هست كه هر روز مرور مي كنم .   اميرمهدي چهار سال و چهار ماه و اميرعلي دو سال و پنج ماه ، از خداوند متشكرم بابت اين هديه ها . هرگز هيچ موهبتي نمي تونه جايگزين فرزند بش...
17 بهمن 1394

شروع دوباره

سلام  خيلي وقته كه نرسيدم بنويسم خيلي دلم مي خواد بيام كامل بنويسم ولي يك سال رو نميشه انقد راحت نوشت اميرمهدي عزيزم سه سال و چهار روزه شده اميرعلي عزيم هم يك سال و چهل و دو روزه تازگي بدون دست گرفتن يه مقدار راه مي ره ، عاشق دوتاشونم و از اينكه دوتا پسر دارم كه انقد همديگه رو دوست دارن با وجود دعواهايي هم كه هر روز گرفتارشونم لذت مي برم هيچ وقت فكر نمي كردم انفد عالي باشه اميرمهدي عاقل تر شده خيلي براش وقت مي زارم الفباي انگليسي و فارسي و اعداد رو با مفهوم تا ١٠ انگليسي و فارسي بلده وقتي مي گ با مفهوم يعني مي تونه ١٠ تا از هر چي رو جدا كنه و دسته كنه كلي كاردستي و نقاشي خلاق و ازمايش با هم درست كرديم كلمات زيادي بلده خيلي شيرين زبون...
7 آبان 1393

براي امير علي عزيزم 14/6/92

براي امير علي عزيزم اين روزها خيلي دير مي گذره انتظار خيلي سخته عقربه ساعت تكون نمي خوره انگار . امروز چهارده شهريوره و مت بي صبراته منتظر بيستم هستم تا پسر عزيزم رو بغل كنم  مي دونم تحول بزرگي تو زندگيمون قراره رخ بده من صاحب به ني ني ناز بشم امير مهدي برادر دار شه . وقتي از امير مهدي مي پرسيم داداش كو مي گه علي علي ( اميرعلي) شكم مامان و زودي مياد و شكمم رو بوس مي كنه اونم منتظر ديدنته عزيزم. همينطور بابا انگار تا حالا بچه نداشته انقدر كه منتظرته  و براي سلامتيت دعا مي كنه.  سونو اخري كه رفتم ٣٦ هفتگي گل پسرم كه ٢٧١٥ بودي كه البته من زياد اين وزن هاي سونو رو قبول ندارم ولي نيم رخ نازتو نشونم داد كه حس كردم شبيه امير ...
14 شهريور 1392

از دی ٩١ تا شهريور ٩٢ سری 2

پارک محل پسرم همیشه اشغالشو تو سطل می ریزه شهروند شب قدر وقتی مهندس یا دکتر می شی تولد اریامهر عزیزم در ادامه   بیمارستان صارم مرکز خرید بوستان اولین شبی که پسرم تو تخت خودش خوابید وقتی همراه بابا مردونه می ری بیرون ...
14 شهريور 1392